* همچو اسماعیل به پیش تیغش سر بنه   /   شاد و خندان پیش تیغش جان بده

نیم جان بستاند و صد جان دهد   / آنچه در و همت نیاید آن دهد

 *اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟  /  هر دم به هواي دل ما مي آيي

باز آي و قدم به روي چشمم بگذار  / چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!

* لاله کاران دگر لاله مکارید   /   باغبانان دو دست از گل بدارید

اگر عهد گلان این بو که دیدم   /  بیخ گل بر کنید و خار بکارید .(باباطاهر)

* من در پی پی خجسته ای می گردم   /  با همسفران خسته ای می گردم

 آنجا که عتیقه می فروشند کجاست؟  /  دنبال دل شکسته ای می گردم

* آنکس از دزد بترسد که متاعی دارد  /عارفان جمع بکردند و پریشانی نیست

و آنکه را خیمه به صحرای قناعت زده اند   /  گر جهان لرزه بگیرد غم ویرانی نیست

* بی ته ، یا رب ، به بستان گل مرویا   /   اگر رویا ، کسش هرگز مبویا

بی ته هر کس به خنده لب گشایه    /   رخش از خون دل هرگز مشویا (باباطاهر)

 *جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه   /  ای بزرگان وطن بهر خدا داد کشید

گر شد از جور شما خانه موری ویران  /   خانه خویش محال است آباد کنید

 *من تشنه روشنایی شرق شدم   /  در گریه ابر خنده برق شدم

در آبی آرام و عمیقت ای عشق   /   چون ماهی سرخ کوچکی غرق شدم

 * الهی ، آتش عشقم به جان زن   /  شرر زان شعله ام بر استخوان زن

چو شمعم بر فروز از آتش عشق   /  بر آن آتش دلم پروانه سان زن  (باباطاهر)

* فلک ، زار و نزارم کردی آخر   / جدا از گل عذارم کردی آخر

میان تخته نردم نشاندی   /  شش و پنجی بکارم کردی آخر (باباطاهر)

* وای آن روزی که که در گورم کرن تنگ   /   وریژن بر سرم خاک و خس و سنگ

نه پای آنکه از ماران گریزم   /   نه دست آنکه با موران کنم جنگ (باباطاهر)

 *همسایه، گل شکسته را خار مباش  /  بر شانه خسته من آوار مباش

بگذار کمی نور به من هم برسد   /  بین من و آفتاب دیوار مباش

* ما آمدیم قصه بخوانیم و بگذریم   /  چندی در این میانه بمانیم و بگذریم

ما آمدیم مثل صدا در دل سکوت    /  تنها بشارتی برسانیم و بگذریم

* سراپا اگر زرد و پژمرده ایم    /    ولی دل به پائیز نسپرده ایم  

چو گلدان خالی لب پنجره    / پر از خاطرات ترک خورده ایم ( قیصر امین پور )

* یکی برزیگری نالان در این دشت    /   به چشم خون فشان آلاله می کشت

همی کشت و همی گفت ای دریغا !   /  که باید کشتن و هشتن در این دشت (باباطاهر)

* زخم ها باز نمکسود ترین می سوزند   /   بس که سر میزند از زخم زبان ها آتش  

کاشکی فصل دل انگیز جنون بر می گشت  /   تا بگیر دل ایت تفرقه خوان ها آتش (خلیل عمرانی)  

* عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست  / من که یک امروز مهمان توام ، فردا چرا ؟

وه که با این عمر هایکوته بی اعتبار    /  این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟

* دلم پر می زند ، عشق است شاید   /   به تو سر می زند ، عشق است شاید

شکست آخر سکوت خانه من   / کسی در می زند عشق است شاید 

* نگاهی آشنا بر یاس کردم  /  تو را در برگ گل احساس کردم

خلاصه در کلاس نازچشمات / دو واحد عاشقی را پاس کردم...

  * دیدم آلاله ای در دامن خار    /    واتم : آلالیا کی چینمت با ؟

بگفتا : باغبان معذور می دار  /  درخت دوستی دیر آورد بار (باباطاهر)

* افسوس که این مزرعه را آب گرفته   /  دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

خون دل ما رنگ می ناب گرفته   /  وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته (ادیب الممالک فراهانی)

* به فکر خیر امت بود وقت مرگ ، فرزندش   /  ز امت کشته شد ، امت ببین ، پیغمبری بنگر

ز بی آبی به وقت مرگ هم ، عباس نام آور  /  خجل بود از سکینه ، یادگار حیدری بنگر (لاهوتی)

 *  نشد یک لحظه از یادت جدا دل  /  زهی دل ، آفرین دل ، مرحبا دل

ز دستش یکدم آسایش ندارم  /  نمی دانم چه باید کرد با دل(لاهوتی)

* افسوس که دشمنان دلم خون کردند  /  یاران کهن ، محنتم افزون کردند

ما را ، رفقا به جرم دیوانه گری  /  از دایره ، عاقلانه بیرون کردند (فرخی یزدی)

* در غیابم به حضور تو چه گفته است رقیب  /  کابروئی بحضور تو دگر نیست مرا

به وفا کوش که من شیفته ی خوی تو ام  /  ور نه با خال و خطت هیچ نظر نیست مرا (سرمد)

*یاران ! عبث نصیحت بی حاصلم کنید  /  مجنون شدم ز غصه لیلی ، ولم کنید

ممنون این نصایحم ،اما من آنچنان  /  دیوانه نیستم که شما عاقلم کنید (عشقی)